کد خبر: ۶۷۶۱۲ | گروه سیاسی
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۱/۲۴
جستاری بر سریال &#۱۷۱;آئینه سیاه&#۱۸۷;

آرمان شهری که ویران می&#۱۷۳;شود

جامعه به تصویر کشیده شده در «آئینه سیاه» نفرت متراکم دارد، بی ­اخلاقی ­ها ارج و قرب پیدا می­کنند و در موزه به نمایش در می­آیند و تقدیر می­شوند. سرنوشت انسان­ها در چنین شرایطی با تیرگی، تباهی، نیستی و زندگی برزخ­گون پیوند می­خورد.
آرمان شهری که ویران می­شود,

«آئینه سیاه»[1] سریالی انگلیسی است که توجه زیاد منتقدان را به خود جلب کرده است. این سریالِ آنتولوژیک[2] که تاکنون چهار فصل آن منتشر شده از سوی IMDB به عنوان یکی از 250 سریال برتر تاریخ معرفی شده است. برخی شبکه­ها و سایت­های نقد فیلم نظیر متاکریبک[3] نیز نمرات خیره­کننده­ای به آن داده­اند. «آئینه سیاه» به طور انحصاری از سوی کمپانی نتفلیکس[4] تولید و پخش می­شود و چارلی بروکر[5] نویسنده مطرح بریتانیایی خالق آن است. این سریال به رابطه تیره و نافرجام نوع بشر و تکنولوژی می­پردازد.

اول: «آئینه سیاه» پیشرفت­های تکنولوژیک و سرخوشی بشر از این دستاوردها را به نمایش می­گذارد. انسان­ها در این سریال رفته رفته به تسخیر تکنولوژی­های دست ساز خود در می­آیند و توان رهایی از سیطره آن­ها را از دست می­دهند. تکنولوژی که در فرهنگ مدرنیته نوید راحتی و آسایش انسان­ها بود، در نهایت به عامل تخریب بشر و روابط انسانی بدل می­شود. بشر مدرن با استفاده از تکنولوژی در اندیشه رسیدن به آرمان­شهری[6] فارغ از سختی و رنج و تماما آسایش و سرخوشی بود. این در حالی است که در «آئینه سیاه» آن آرمان شهر به ویران­شهری[7] تیره و تار بدل می­شود.

جامعه تصویر شده در سریال «آئینه سیاه» ویران­شهری است که روابط انسانی نه بر اساس خرد جمعی مدرن، بلکه بر پایه چارچوب­های دگم و لایتغیر ماشین شکل می­گیرد. ارتباطات اجتماعی در این شرایط از یک سو افراطی و تصنعی و از سوی دیگر بی­ثبات است و از جامعه عقلانی وبری فرسنگ­ها فاصله دارد. مشخصه بارز چنین جامعه پسا پست مدرنی[8] حاکمیت بلامنازع ماشین در حضور انسان­هایی بی­روح و رباتیک با روابط اجتماعی شکننده و تکنولوژیک زده است.

تاریخ غرب همواره از ترسی دم می­زند که روز به روز بیشتر در لایه­های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نهادینه می­شود. وحشتی که روزی با کمونیسم توجیح می­شد و پس از آن با غیریت سازی از مسلمانان شکل گرفت، امروز با وحشت از هوش مصنوعی ساخت می­یابد. هوش مصنوعی در «آئینه سیاه» تا آنجا پیش می­رود که به آخرالزمانِ حذف فیزیکی نوع بشر و سیطره ماشین بر کره خاکی ختم می­شود. این سریال برخلاف رویکرد غالب فیلم­های هالیوودی روایت ایجابی برای نجات بشر از ویران­شهرِ گرفتار شده در آن ندارد و سرنوشت محتوم انسان را زیستن در سیاه چاله تکنولوژی به تصویر می­کشد.

دوم: رکن دیگر «آئینه سیاه» زیستِ طبیعی شده در واقعیت مجازی است. در این نوع از واقعیت، انسان­ها محکوم به زندگی در دنیایی با کیفیت و مناسبات تماما بشرساخته هستند؛ جهانی که واقعیت غیرانسانی نظیر خدا و طبیعت نقشی در آن ندارد. واقعیت مجازی به تصویر کشیده شده در این سریال محصول آرمان­شهرگراییِ شخصی شده است و هر کس مبتنی بر تجربه زیسته خود و نیازهای لذت­محور خود قادر به ساخت آن است. انسان در واقعیت مجازی خود دیگرانی را به خدمت می­گیرد تا خیال­پردازی­های کودکانه خود را تحقق بخشد. در این شرایط امکان رهایی از حاکمیت مطلق انسان بر انسان بسیار سخت و مبتنی بر بازی در قواعد تکنولوژیک است.

سوم: «آئینه سیاه» به پیروی از اندیشه لیبرال و نئولیبرال، جامعه­ای طبقاتی متشکل از فرودستان نگون بخت و فرادستان خوش­بختِ عموما سفیدپوست را به تصویر می­کشد. جامعه­ای که در آن طبقه مرفه سرمایه­دار امکانات و رفاه بیشتری را در مقایسه با سایر طبقات اجتماعی از آنِ خود کرده است، با این تفاوت که سرمایه او پول نیست، بلکه محبوبیتش در تکنولوژی شبکه­های اجتماعی است. امتیازات کسب شده در این نوع از تکنولوژیِ اساسا مجازی، بهره­مندی افراد جامعه را از پول، امکانات و فرصت­ها تعیین می­کند. امتیازاتی که با ظاهر انسان­ها و ارتباطات تصنعی و ساختگی به دست می­آید.

در این «جامعه طبقاتی تکنولوژیک» عقلانیت و خردِ جمعی حضور ندارد و روابط اخلاقی بی­معنا می­شود. اگر آدام اسمیت مبدع ایده دست نامرئی بازار تا آخر عمر دغدغه اخلاق­مداری را داشت یا اینکه فردریش هایک، پدر نئولیبرالیسم به نقش­پذیری دولت برای به­هنجار کردن بازار تاکید می­کرد، «آئینه سیاه» الگویی خشک و غیرمنعطف از بازار را به نمایش می­گذارد که سودمندی در آن برپایه دروغ و ریاکاری بنا شده است. شهروندان درجه دو و سه در جامعه طبقاتیِ تکنولوژیک، شهروندانی منزوی هستند که نتوانستند قاعده بازی را درک کنند و ناچارا یا از جامعه طرد شده­اند یا به زندان افتاده­اند. از دیگر سو، زمانی که محدودیت و سیطره تکنولوژیک در این جامعه برداشته می­شود، خودِ حقیقی روان­پریش و بی­اخلاقِ انسان­ها عیان می­شود.

چهارم: «لذت» در میان نیازهای مختلفی که تکنولوژی برای پاسخ به آن­ها به عرصه آمده است حرف اول را می­زند. «آئینه سیاه» نیز عموما چنین تصویری از کارکرد تکنولوژی به تصویر می­کشد؛ تکنولوژی قرار است نه تنها تصور رایج شما را از لذت و لذت بردن تغییر دهد، بلکه در مسیر افزایش جنون آمیز آن قدم می­گذارد. در این شرایط «لذت به مثابه دین» ظهور می­کند و به مذهب رسمی جامعه بدل می­شود. بنابراین همه مناسبات اجتماعی و فرهنگی بر پایه اصل لذت­گرایی تکنولوژیک سامان می­یابد. در این شرایط طبیعتا اخلاق­گرایی و اخلاق­مداری رخت بر می­بندد و اگر اخلاقی هم باشد، ساختگی است و در سایه تکنولوژی و ماشین و مناسبات تکنیک معنا می­یابد. جامعه به تصویر کشیده شده در «آئینه سیاه» نفرت متراکم دارد، بی ­اخلاقی ­ها ارج و قرب پیدا می­کنند و در موزه به نمایش در می­آیند و تقدیر می­شوند. سرنوشت انسان­ها در چنین شرایطی با تیرگی، تباهی، نیستی و زندگی برزخ­گون پیوند می­خورد.

پی نوشت:

[1] Black Mirror                           

[2] مجموعه­های تلویزیونی و رادیویی که هر قسمت آن داستان و بازیگرانی متفاوت دارد.

[3] www.metacritic.com

[4] Netflix

[5] Charlie Brooker

[6] Utopia

[7] Dystopia

[8] Post post-modern

نویسنده:

دکتر محسن گودرزی: مدرس و پژوهشگر علوم ارتباطات و رسانه

انتهای متن/



برچسب ها:


نظر شما



نام:
ایمیل:  
وب سایت:
نظر*:  
© تمامی حقوق متعلق به پایگاه خبری راه ساجده می باشد. استفاده از اخبار با ذکر منبع بلا مانع است.